الفيض الكاشاني
29
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
الدين و اتمام النعمه « 27 » به نقل از يكى از حكما ذكر كرده و مانعى ندارد كه آن را نقل كنيم . سخن صدوق اين است : مثالى ديگر : حال انسان و فريب خوردن او به دنيا و غفلتش از مرگ و وحشتهاى پس از آن و فرو رفتن او در لذّتهاى دنياى فانى كه آميخته به تيرگيهاست چه بسيار شبيه حال شخصى است كه در چاهى آويخته شود و كمر خود را با ريسمانى ببندد . در ته آن چاه اژدهاى بزرگى باشد كه انتظار سقوط او را مىكشد و براى بلعيدن او دهانش را گشوده است و در بالاى چاه دو موش سپيد و سياه همچنان در حال جويدن و بريدن آن ريسمانند و لحظهاى از بريدن آن احساس خستگى نمىكنند . شخص ياد شده با اين كه اژدها را ( در ته چاه ) مىبيند و لحظه به لحظه شاهد بريده شدن ريسمان است به اندك عسلى كه به ديوار چاه چسبيده و به خاك آميخته شده و زنبورهاى زيادى گرداگرد آن را گرفتهاند روى بياورد و به ليسيدن آن سرگرم شود و در آن فرو رود و از آن لذّت ببرد و با زنبورها به ستيز پردازد و تمام توجّهش را به همان عسل معطوف دارد و به خطرى كه در بالا و پايين چاه او را تهديد مىكند توجهى نكند . در اين مثال چاه همان دنياست و ريسمان ، عمر آدمى است و اژدهاى دهان گشاده ( ته چاه ) مرگ و آن دو موش سپيد و سياه شب و روزند كه ( ريسمان ) عمر آدمى را مىبرند و عسل آميخته به خاك همان لذّتهاى دنياست كه با كدورتها و دردها آميخته است و زنبورها ( يى كه بر عسل آميخته به خاك گرد آمدهاند ) عبارت از دنيا طلبانند كه بر سر دنيا با هم در ستيز و دعوايند . چه بسيار اين مثال بر دنيا و اهل دنيا مطابقت دارد . از خدا مىخواهيم كه ما را هدايت فرمايد و به ما بينش عطا كند و از گمراهى و غفلت به خدا پناه مىبريم .
--> ( 27 ) اكمال الدين و اتمام النعمه ، ص 327 ، مؤلف نقل به معنى كرده است .